در جهان تاریک و بیرحم بازی The Witcher 3: Wild Hunt، پادشاهان برای خاک میجنگند و جادوگران برای قدرت؛ اما بزرگترین، مخوفترین و ارزشمندترین نیروی هستی در تاروپود یک زنجیره ژنتیکی پنهان شده است: Elder Blood یا «خون باستانی». این خون که در زبان الفی به آن Hen Ichaer میگویند، چشمهای زلال از جادوی خالص و مهار نشده است که میتواند جهانها را جابهجا کند یا به کام نابودی بکشاند؛ نیرویی اساطیری که تمام خطوط داستانی بازی را به سمت یک دختر مو خاکستری به نام سیری هدایت میکند.
سرگذشت خون باستانی، روایتی از غرور الفها، طمع انسانها و عشقی ممنوعه است که به یک نفرین ابدی تبدیل شد. وقتی در نقش گرالت برای یافتن فرزندخواندهاش تمام قاره را زیر پا میگذارید، در واقع در حال تعقیب میراثی صدهزارساله هستید. میراثی که صاحبانش آن را یک موهبت میدانستند، اما برای نسلهای بعد، جز آوارگی، جنون و تعقیب و گریزی بیپایان، ارمغانی نداشت.
ریشه خون باستانی به دوران پیش از سقوط تمدن الفها بازمیگردد. ساحران بزرگ الف (Known as Sages یا Aen Saevherne) پس از وقوع تلاقی کرهها متوجه شدند که توانایی سفر آزادانه بین جهانها را از دست دادهاند. آنها برای حل این بحران، یک برنامه مهندسی ژنتیک مخفیانه و بسیار پیچیده را آغاز کردند. هدف این پروژه، خلق یک الف برتر بود؛ موجودی که ژنهایش کلید گشودن دروازه ابعاد یا همان Gate of the Worlds باشد.
این آزمایشهای ژنتیکی پس از چندین نسل به اوج شکوفایی خود رسید و ثمره آن، متولد شدن دختری به نام لارا دورن بود. لارا قدرتمندترین ساحره زمان خود و حامل نهایی ژن باستانی بود. الفها نقشه داشتند تا با ازدواج طراحیشده او با یک ساحر الف دیگر، این قدرت را برای همیشه در تمدن خود قفل کنند و به پادشاهان بلامنازع تمام ابعاد تبدیل شوند. اما دست سرنوشت، مسیر دیگری را انتخاب کرده بود.
بزرگترین کابوس الفها زمانی رقم خورد که لارا دورن عاشق یک جادوگر انسان به نام کرگنان شد. این عشق ممنوعه، تمام نقشههای دقیق و مینیاتوری الفها را نقش بر آب کرد. از نظر الفها، این پیوند آلوده کردن اصیلترین ژن هستی با خون نژادی متجاوز و پست بود. انسانها نیز این رابطه را یک توطئه میدانستند. این سوءتفاهمها به جنگی خونین ختم شد که در جریان آن، کرگنان به دست انسانها کشته شد.
لارا دورن در حالی که باردار بود، در میان برف و سرما آواره شد. لور بازی روایت میکند که او پیش از مرگ در آغوش سرما، ملکه قلمرو شمالی را نفرین کرد؛ نفرینی که تا دهها نسل بعد، گریبانگیر نوادگانش شد. پس از مرگ لارا، دختر او توسط انسانها نجات یافت و اینگونه بود که ژن ممنوعه و باستانی الفها، به شکلی ناخواسته و کنترلنشده، وارد شجرهنامه پادشاهان انسان (بهویژه خاندان سلطنتی سینترا) شد.
یکی از لایههای پنهانی که ممکن است گیمرها در طول بازی The Witcher 3 به آن توجه نکرده باشند، ماهیت بیولوژیکی و آزمایشگاهی این نیرو است. در طول مأموریتهای بازی و در آزمایشگاه مخفی اوالاک، اسنادی یافت میشود که نشان میدهد خون باستانی یک جادوی اکتسابی نیست، بلکه یک ژن مغلوب و ارثی است. این ژن در مردان شجرهنامه معمولاً به صورت پنهان باقی میماند یا قدرتهای بسیار محدودی ایجاد میکند، اما اوج شکوفایی و تجلی جادویی آن، همیشه در فرزندان مؤنث رخ میدهد.
سیری (سیرلا از سینترا)، آخرین نواده مستقیم لارا دورن و وارث نهایی خون باستانی است. قدرت او با جادوگرانی چون ینفر یا تریس تفاوت بنیادی دارد. جادوگران برای اجرای جادو باید انرژی کائوس را از عناصر طبیعت جذب کنند، اما سیری خودش منبع کائوس است. او بدون نیاز به ورد یا اوراد جادویی، میتواند ترورپورت کند، خطوط زمانی را بشکند و از جهانی به جهان دیگر بگریزد.
همین منبع بیپایان قدرت است که او را به هدف اصلی مخوفترین نیروهای قاره تبدیل کرده است. اِردین، رهبر واینت هانت، به این خون نیاز دارد تا الفهای جهان خود را از نابودی نجات دهد و دنیاهای جدید را فتح کند. از سوی دیگر، امهیر، امپراتور نیلفگارد، به دنبال استفاده سیاسی و تداوم نسل خود از طریق این ژن است. سیری عملاً اسیر و قربانی پدیدهای است که خودش هیچ نقشی در انتخاب آن نداشته است.
فلسفه وجودی خون باستانی در یک پیشگویی باستانی به نام «پیشگویی ایتلین» (Ithlinne’s Prophecy) خلاصه میشود. این پیشگویی هشدار میدهد که جهان روزی در میان یخ و برفِ White Frost (سفید جاویدان) مدفون خواهد شد و تنها خون باستانی است که میتواند دروازه نجات را بگشاید. الفها این ژن را برای نجات خودشان خلق کرده بودند، اما سرنوشت تقدیر کرد که یک دختر نیمه انسان-نیمه الف، منجی تمام کائنات شود.
در انتهای داستان بازی، تقابل اصلی میان شمشیرها یا ارتشها نیست، بلکه نبردی میان سیری و سرنوشتِ خون اوست. او باید انتخاب کند که آیا مغلوب نفرین قدیمی لارا دورن شود و اجازه دهد قدرتش جهان را بسوزاند، یا اینکه با فداکاری، این زنجیره ژنتیکی ممنوعه را برای همیشه به ابزاری برای رستگاری تبدیل کند. گرالت در این میان، نه یک جنگجو برای تصاحب این قدرت، بلکه تنها پناهگاهی است که به حامل این خونِ نفرینشده یادآوری میکند او پیش از آنکه یک سلاح کیهانی باشد، یک انسان است.
این لور و موشکافی داستانی بخشی از آرشیو بزرگ پایگاه داده بازی The Witcher 3: Wild Hunt در پلتفرم دانشنامه Gwiki است.
ورود به دانشنامه مرجع بازیمقالات بخش Lore Hub به موشکافی عمیق لایههای داستانی بازیها میپردازند. اگر هنوز بازی The Witcher 3: Wild Hunt را به اتمام نرساندهاید، احتمال افشای داستان برای شما وجود دارد.