هنگامی که بادهای سرد زمستانی بر پهنه قلمروهای شمالی شیون میکنند و برف، ویرانههای جنگزدهی قاره را در آغوش میکشد، وحشتی باستانی در دل خردمندان و ساحران زنده میشود. در دنیای بازی The Witcher 3: Wild Hunt، خطر نهایی نه در زرادخانههای امپراتوری نیلفگارد نهفته است و نه در تالارهای لژ جادوگران؛ بلکه در پیشگویی هولناکی است که پایان کل کائنات را رقم میزند. Ithlinne’s Prophecy یا «پیشگویی ایثلین»، کهنترین و معتبرترین غیبگویی تاریخ الفهاست که از فاجعهای کیهانی به نام White Frost (انجماد سفید) سخن میگوید؛ رویدادی که جهانها را یکی پس از دیگری به کام یک مرگ یخی و ابدی فرو میبرد.
تمام تلاشهای گرالت، ینفر و حتی فرار و آوارگی سیری در طول خط داستانی بازی، در نهایت با تاروپود این پیشگویی گره خورده است. انجماد سفید یک افسانه محلی برای ترساندن کودکان نیست، بلکه یک پدیده ترمودینامیکی و کیهانیِ مهارناپذیر است که مانند سایهای شوم بر سر کائنات سنگینی میکند. بازی در عمیقترین لایههای فلسفی خود، این پرسش را مطرح میکند که آیا سرنوشت محتوم جهان نابودی است، یا اینکه اراده یک فرد میتواند خطوط تقدیر باستانی را بازنویسی کند؟
برای درک منشأ این وحشت، باید به قرنها پیش و به شخصیت ایثلین (Ithlinne aegli aep Evenien)، پیشگوی نامدار و افسانهای الفها نگاه کرد. او که به داشتن رویاهای صادقه و پیشبینی رویدادهای بزرگ (مانند تلاقی کرهها و جنگهای خونین انسانها) شهره بود، پیش از مرگش مخوفترین پیشگویی خود را به زبان الفی برجای گذاشت. او داستانی از یک آخرالزمان یخی را روایت کرد که در آن، خورشید گرمای خود را از دست میدهد و زندگی در زمین داستانی فرامووششده خواهد شد.
کتابها و اسناد درون بازی تکرار میکنند که پیشگویی او، الفبای حرکت تمام نژادهای باستانی است. ایثلین هشدار داد که جهان در میان طوفانی از یخ و انجماد خواهد مرد و تنها کسانی نجات مییابند که توسط «پسر ناوبری» یا حاملان «خون باستانی» هدایت شوند. این غیبگویی به قدری دقیق بود که الفهای Aen Elle و Aen Seidhe تمدن، سیاست و حتی پروژههای ژنتیکی خود را بر اساس سطر سطر کلمات او پایهگذاری کردند.
برخلاف تصور عامه مردم قاره که انجماد سفید را یک مجازات الهی یا جادوی سیاه میدانند، ساحران بزرگی چون اوالاک به خوبی از ماهیت واقعی آن آگاهند. انجماد سفید پدیدهای فرابعدی است که مانند یک جبهه هوای منجمدکننده کیهانی، از جهانی به جهان دیگر حرکت میکند. هر بار که این پدیده به بعد یا سیارهای میرسد، جو آن را نابود کرده، اقیانوسها را منجمد میکند و تمام اشکال حیات را در کمتر از چند روز به مجسمههایی یخی تبدیل میسازد.
در طول بازی The Witcher 3، وقتی گرالت به همراه اوالاک از میان جهانهای موازی عبور میکند، مأموریتی به نام Through Time and Space رخ میدهد. در این مأموریت، گیمرها مستقیماً قدم به جهانی میگذارند که پیش از این تمدنی باشکوه داشته، اما اکنون کاملاً تحت تسلط انجماد سفید قرار گرفته و به بیابانی از برف و سازههای یخزده بدل شده است. این تجربه عینی، لایهای پنهان و تکاندهنده را آشکار میکند: فرجام قاره نیز چیزی جز این سکوت منجمد و هولناک نخواهد بود.
بزرگترین پیچش داستانی بازی این است که پیشگویی ایثلین، کاتالیزور اصلی تمام جنایات ارتش وایلد هانت است. اِردین و الفهای آئن اله، جادوگران شروری نیستند که از سر تفنن دست به کشتار بزنند؛ آنها میدانند که جهان زیبایشان (تیر نا نوگ) اولین قربانی بزرگ انجماد سفید است. برف و سرمای ابدی همین حالا هم مرزهای قلمرو آنها را لمس کرده است.
به همین دلیل است که آنها دیوانهوار به دنبال سیری هستند. طبق پیشگویی، تنها خون باستانی است که میتواند پورتالهای غولآسا را برای کوچ تمدنها باز کند. اِردین میخواهد با تصاحب قدرت سیری، نژاد خود را پیش از فرارسیدن انجماد نهایی به قاره منتقل کند و برای این کار، ابایی از نابودی یا به بردگی کشیدن بشریت ندارد. انجماد سفید، دو تمدن بزرگ را در برابر یکدیگر قرار داده تا برای آخرین قایق نجات کائنات با یکدیگر بجنگند.
در انتهای متن پیشگویی ایثلین آمده است: «جهان در میان یخ خواهد مرد و با آفتابی نو، از خون باستانی زنده خواهد شد؛ از بذری که کاشته شده، بذری که جوانه نخواهد زد، بلکه شعلهور خواهد شد.» این شعله، کسی جز سیری نیست. او تجسم عینی پیشگویی ایثلین و تنها سپر دفاعی کائنات در برابر این پدیده کیهانی است. قدرتهای معمولی جادوگرانی چون ینفر یا شمشیرزنی گرالت در برابر انجماد سفید پشیزی ارزش ندارند.
در فصلی دراماتیک و پایانی از بازی، در میان برج باستانی غرق در جادو، سیری درمییابد که فرار بس است. او باید مستقیماً وارد قلب طوفان انجماد سفید شود تا منشأ این انرژی مخرب را در ابعاد بالاتر نابود یا متوقف کند. تقابل نهایی، نبردی فیزیکی نیست؛ نبرد ارادهی یک دختر مو خاکستری در برابر حقیقتِ سرد و بیرحمِ نیستی است. گرالت در این لحظه متوجه میشود که بزرگترین وظیفهاش، نه آموختن تکنیکهای جنگی به سیری، بلکه دادنِ انگیزهای به او برای بازگشت از آغوش سرد مرگ و انجماد بوده است؛ انگیزهای به نام عشق و خانواده که قویتر از هر پیشگویی باستانی است.
این لور و موشکافی داستانی بخشی از آرشیو بزرگ پایگاه داده بازی The Witcher 3: Wild Hunt در پلتفرم دانشنامه Gwiki است.
ورود به دانشنامه مرجع بازیمقالات بخش Lore Hub به موشکافی عمیق لایههای داستانی بازیها میپردازند. اگر هنوز بازی The Witcher 3: Wild Hunt را به اتمام نرساندهاید، احتمال افشای داستان برای شما وجود دارد.