هوزیا متیوز (Hosea Matthews) قدیمیترین دوست داچ، مشاور ارشد کمپ و مردی خردمند و باوقار است که همیشه استراتژی و دیپلماسی را بر تفنگ و خشونت ترجیح میداد.
هوزیا در جوانی یک شیاد، کلاهبردار و بازیگر تئاتر خیابانی بود. او در اواسط دههی ۱۸۷۰ با داچ ون در لیند آشنا شد. این دو ابتدا سعی کردند از یکدیگر دزدی کنند، اما به سرعت به پتانسیل هم پی برده و هستهی اولیه گروه را شکل دادند. هوزیا یک بار به خاطر عشق زندگیاش، بسی (Bessie)، تلاش کرد زندگی جنایتکارانه را رها کند، اما پس از مرگ او دوباره به آغوش داچ بازگشت. او برای آرتور حکم یک پدر دومِ مهربان، منطقی و آموزگار را داشت که همیشه تلاش میکرد جنون ماجراجویی داچ را تعدیل کند.
هوزیا وجدان رو به افول کمپ است. او از همان ابتدا با برنامههای خطرناک داچ و مایکا مخالفت میکند و اصرار دارد که گروه باید به غرب دور فرار کند و بی سروصدا ساکن شود. او طراح دزدیهای ظریف و فریبکارانه در ولنتاین و رودز است. مرگ تراژیک و ناگهانی او در جریان سرقت بانک ساندنیس به دست مأمور میلتون، نقطهی شکست کامل کمپ است. با رفتن هوزیا، آخرین سد دفاعی عقلانیت در برابر جنون داچ فرو میریزد و کمپ به سرعت مسیر نابودی را طی میکند.