آرتور مورگان (Arthur Morgan) قهرمان اصلی، قلب تپنده و ستون فقرات گروه سرکش ون در لیند است؛ مردی سرسخت، تفنگداری بیرحم در ظاهر، اما با وجدانی بیدار و عمیق در باطن که در چرخهی بیپایان تغییر زمانه و افول دوران غرب وحشی دستوپا میزند.
آرتور در سال ۱۸۶۳ در محیطی خشن متولد شد. پس از مرگ زودرس مادرش و کشته شدن پدر جنایتکارش، او در سن ۱۱ سالگی به یک یتیم خیابانی تبدیل شد. در سال ۱۸۷۷، داچ ون در لیند و هوزیا متیوز این پسر جوان و سرکش را پیدا کردند. داچ او را زیر بال و پر خود گرفت، به او خواندن، نوشتن و شلیک کردن آموخت و او را با ایدئولوژیهای آزادیخواهانهی خود بزرگ کرد. آرتور به عنوان اولین عضو رسمی و وفادارترین تفنگدار کمپ، داچ را نه فقط یک رهبر، بلکه پدر معنوی خود میدانست. در طول سالها، عشق ناکام او به دختری به نام مری لینتون و فاجعهی کشته شدن فرزند و همسر سابقش، از او مردی سرد، کمحرف اما به شدت حامی اعضای کمپ ساخت.
آرتور محور اصلی تمام اتفاقات RDR2 است. پس از سرقت نافرجام بلکواتر، او مسئولیت سنگین تأمین مالی و بقای کمپ را بر عهده میگیرد. با پیشروی داستان و نمایان شدن جنون ایدئولوژیک داچ و نفوذ مخرب مایکا بل، آرتور دچار یک بحران وجودی عمیق میشود. ابتلا به بیماری سل (Tuberculosis) نقطهی عطف زندگی اوست؛ این بیماری او را با مرگ مواجه کرده و چشمانش را به حقیقت باز میکند. نقش آرتور از یک باجگیر بیرحم به یک منجی تغییر مییابد. او تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا جان باقیمانده اعضای کمپ، به خصوص جان مارستون و خانوادهاش را نجات دهد. فداکاری نهایی او در بالای کوه، بستر را برای رستگاری خودش و بقای نسل بعدی تفنگداران فراهم میکند.