چارلز اسمیت (Charles Smith) یکی از وفادارترین، باصلابتترین و قابلاعتمادترین اعضای گروه ون در لیند است؛ مردی تنومند با روحی حساس و عمیق که مهارتهای بینظیرش در ردیابی و شکار، بارها جان اعضای کمپ را نجات میدهد.
چارلز فرزند یک مرد آفریقایی-آمریکایی و مادری از بومیان آمریکا (سرخپوست) است. او از کودکی طعم تلخ نژادپرستی و تعقیب و گریز را چشید؛ زمانی که تنها ۱۲ سال داشت، ارتش آمریکا مادرش را دستگیر کرد و پدرش نیز در غم این حادثه به الکل پناه برد و درگذشت. چارلز سالها به تنهایی در طبیعت وحشی زندگی کرد و راه و رسم بقا را آموخت. او تنها چند ماه پیش از وقایع بازی و سرقت بلکواتر، به گروه داچ پیوست. او با اینکه تازه کار بود، به دلیل روحیه آزادیخواهی و نجاتدهندهای که داچ شعارش را میداد، به کمپ وفادار ماند.
چارلز از ابتدا تا انتهای بازی، یکی از نزدیکترین و مورد اعتمادترین متحدان آرتور مورگان است. او در طول داستان به عنوان صدای وجدان گروه عمل میکند و تلاش دارد تا میان سنتهای بومیان و دنیای خشن متمدن تعادلی برقرار کند. نقش او در کمک به قبیله سرخپوستان «واپیتی» و پسر رئیس قبیله (ایگل فلایز) بسیار پررنگ است؛ جایی که او آرتور را هم با خود همراه میکند تا جلوی یک نسلکشی دیگر را بگیرد. در فصول پایانی، چارلز بدون هیچ تردیدی طرف آرتور را میگیرد و به فرار جان مارستون کمک میکند. او حتی پس از فروپاشی کمپ، برای دفن محترمانه پیکر آرتور و هوزیا بازمیگردد. در بخش اپیلوگ، چارلز به جان در ساختن مزرعهاش کمک کرده و در نهایت برای شروع یک زندگی جدید به کانادا مهاجرت میکند.