Character Profile & Lore
ابیگیل رابرتز (Abigail Roberts) نماد تلاش برای بقای خانواده در یک دنیای فروپاشیده است؛ زنی که زبان تند و ارادهی پولادینش، لنگرگاه اخلاقی جان مارستون محسوب میشود.
ابیگیل یک یتیم بود که به روسپیگری روی آورد و توسط آستراوس در سال ۱۸۹۴ به کمپ ون در لیند معرفی شد. او به سرعت جذب کمپ شد و اعضای گروه با او مثل یک خواهر رفتار کردند. او عاشق جان مارستون شد و حاصل این عشق پسری به نام جک بود. ابیگیل گذشتهی خود را رها کرد و تمام تمرکزش را روی تربیت جک و سر به راه کردن جان گذاشت، هرچند که بیمسئولیتیهای اولیهی جان او را عمیقاً آزار میداد.
ابیگیل در داستان نقش صدای عقل خانه را دارد. او مدام به جان فشار میآورد که از دزدی دست بکشد و به فکر آینده جک باشد. وقتی جک توسط آنجلو برونته دزدیده میشود، ابیگیل مظهر مادری زجرکشیده است. در اواخر بازی، او توسط پینکرتونها دستگیر میشود اما با فداکاری آرتور و سیدی نجات مییابد. ابیگیل کلید صندوق مخفی داچ در بلکواتر را به آرتور میدهد تا به جان برساند. در اپیلوگ، او در نهایت به آرزوی خود یعنی زندگی در یک مزرعهی آرام (بیچرز هوپ) میرسد، هرچند سایهی گذشتهی جان همواره بر سر زندگی آنها سنگینی میکند.