در نایت سیتی، وحشتناکترین اسلحهها آنهایی نیستند که در خیابانها صدا میکنند یا آسمان را به آتش میکشند. هولناکترین سلاح، نیرویی است که بدون ردپای فیزیکی، افکار، خاطرات و هویت شما را دستکاری میکند، به طوری که خودتان تصور میکنید در حال اتخاذ تصمیمات شخصی هستید. پرونده جفرسون پرالز و همسرش الیزابت پرالز، تاریکترین، مرموزترین و عمیقترین تئوری توطئه در بازی Cyberpunk 2077 است که تا بالاترین سطوح قدرت سیاسی و ماورای مرزهای انسانی ریشه دوانده است.
این ماموریت جانبی که با نامهای I Fought the Law و Dream On در بازی شناخته میشود، پنجرهای رو به یک کابوس اگزیستانسیال است؛ جایی که خط مقدم نبرد از میدان جنگ شرکتها، به درون نورونهای مغز سیاستمداران منتقل شده است. در این مقاله، لایههای پنهان این پروژه مخوف کنترل ذهن را موشکافی میکنیم.
شخصیت جفرسون پرالز نمونه یک سیاستمدار استثنایی در نایت سیتی است؛ او مردی است اصیل، ظاهراً فسادناپذیر، مردمی و به شدت منتقد سلطه بیچونوچرای ابرشرکتها. پس از مرگ مشکوک شهردار سابق نایت سیتی، لوکاس ولتیشک، پرالز به شانس اول صندلی شهرداری تبدیل میشود. او وعده میدهد که دست شرکتهایی چون آراساکا و میلیتک را از ارکان مدیریتی شهر کوتاه کند.
اما همین ویژگیهای ایدهآل، او را به هدفی بینقص برای یک سازمان مخفی و ناشناخته تبدیل کرد. برای کنترل نایت سیتی، چه راهی بهتر از اینکه فردی محبوب و به ظاهر مستقل را بر سر کار بیاورید، در حالی که مغز و اراده او پیشتر کاملاً تسخیر شده است؟
وقتی شخصیت اصلی بازی، یعنی وی (V)، به درخواست این زوج وارد آپارتمان مجلل آنها میشود تا یک سرقت مشکوک را پیگیری کند، به لایههای پنهان یک آپارتاید بیولوژیکی دست مییابد. در پشت دیوارهای این خانه، یک اتاق مخفی با تجهیزات فوق پیشرفته جاسوسی و سیگنالهای فرکانس بالا قرار دارد.
این سازمان مخفی که هویت آن هرگز به طور کامل فاش نمیشود، از یک فناوری بسیار پیشرفتهتر از پروتکلهای معمولی نترانینگ استفاده میکند. فرآیند شستشوی مغزی جفرسون پرالز و الیزابت شامل موارد زیر است:
بزرگترین سوالی که پس از پایان این خط داستانی در ذهن گیمر باقی میماند این است: چه کسی پشت این پروژه است؟ نام میلیتک به عنوان یک شرکت امنیتی بزرگ در لور این پرونده سنگینی میکند. برخی تئوریها نشان میدهند که میلیتک یا بخشهای فوقسرّی دولت جدید ایالات متحده (NUSA) برای شکست دادن نفوذ آراساکا در نایت سیتی، این پروژه کنترل ذهن را کلید زدهاند.
اما شواهد هولناکتری در بازی وجود دارد که انگشت اتهام را به سمتی بسیار تاریکتر دراز میکند: هوشهای مصنوعی سرکش فراتر از بلکوال.
نقطه اوج این داستان، زمانی است که الیزابت پرالز به حقیقت پی میبرد اما از وی خواهش میکند که چیزی به جفرسون نگوید. او میداند که اگر همسرش بفهمد تمام هویت و افکارش ساختگی است، ذهن او به طور کامل فرو خواهد ریخت و ممکن است توسط این سازمان مخفی سر به نیست شود.
در اینجا، بازی Cyberpunk 2077 گیمر را در برابر یک بنبست فلسفی و اخلاقی قرار میدهد. آیا باید حقیقت تلخ را به جفرسون گفت و او را به ورطه جنون و پارانویای مطلق کشاند؟ یا باید اجازه داد او در توهمِ داشتن اراده آزاد، به عنوان شهردار جدید نایت سیتی، مسیر خود را ادامه دهد؟ هر انتخابی که بکنید، در انتهای بازی پیامی از جفرسون دریافت میکنید که نشان میدهد او در تاریکی مطلق ناشی از شک به خود و تمام جهان اطرافش غرق شده است.
پرونده شستشوی مغزی پرالز به ما ثابت میکند که در دیستوپیای سایبرپانک، وحشتناکترین اسارت، اسارتی است که دیوارهای آن دیده نمیشوند. جفرسون پرالز تصور میکرد که با قدرت گرفتن خود، در حال نجات نایت سیتی از چنگال تایتانهایی مثل میلیتک و آراساکا است، اما او خودش به سلاحی در دست نیروهای غیبی تبدیل شد. در شهری که حتی خاطرات و ترجیحات قلبی انسانها قابل هک و بازنویسی است، «اراده آزاد» لوکسترین و نایابترین مفهومی است که دیگر هیچکس توانایی خریدنش را ندارد.
این لور و موشکافی داستانی بخشی از آرشیو بزرگ پایگاه داده بازی Cyberpunk 2077 در پلتفرم دانشنامه Gwiki است.
ورود به دانشنامه مرجع بازیمقالات بخش Lore Hub به موشکافی عمیق لایههای داستانی بازیها میپردازند. اگر هنوز بازی Cyberpunk 2077 را به اتمام نرساندهاید، احتمال افشای داستان برای شما وجود دارد.