پیش از آنکه شمشیرهای نقره با خون هیولاها غسل داده شوند و پیش از آنکه گرالت از ریویا، در میان ویرانههای جهانِ متمدن قدم بردارد، آسمان از هم شکافت. در تاریخ افسانهای جهان ویچر، هیچ رویدادی به اندازه Conjunction of the Spheres یا «تلاقی کرهها» سرنوشتساز و هولناک نبوده است. این فاجعه کیهانی که حدود ۱۵۰۰ سال پیش از وقایع بازی رخ داد، ساختار زمان و مکان را در هم شکست و جهانهای موازی را برای مدتی کوتاه به یکدیگر متصل کرد؛ حادثهای که قاره (The Continent) را از یک بهشت بکر به سلاخخانهای ابدی تبدیل نمود.
دنیای بازی The Witcher 3: Wild Hunt بر روی خاکسترهای همین فاجعه بنا شده است. هر زمان که در بازی به نشانههای قدرت (Places of Power) برخورد میکنید یا با جادوی بیمهابای ینفر و سیری روبهرو میشوید، در واقع در حال تماشای بقایای پدیدهای هستید که مرزهای واقعیت را جابهجا کرد. تلاقی کرهها تنها یک رخداد تاریخی نیست، بلکه نقطه آغاز اسطورهشناسیِ ویچر و ریشه تمام وحشتهایی است که بشریت با آن دستوپنجه نرم میکند.
برای درک عمق فاجعه، باید به دوران پیش از تلاقی بازگشت. در آن زمان، قاره قلمرویی آرام و جادویی بود که در دستان الفها (Aen Seidhe) و دورفها قرار داشت. الفها با تکیه بر جادوی باستانی و هماهنگی با طبیعت، شهرهایی از نور و مرمر ساخته بودند. آنها نیازی به شمشیرهای فولادی یا دیوارهای بلند برای دفاع از خود نداشتند، چرا که جهان آنها فاقد هرگونه موجود اهریمنی یا تمدن متجاوز بود.
در این دوران، جادو جریانی روان و طبیعی در تاروپود جهان بود، نه ابزاری برای جنگ و نابودی. الفها خود را صاحبان ابدی این سرزمین میدانستند، غافل از اینکه در تاریکی بیکران کیهان، فاجعهای در حال شکلگیری است که تمدن بینقص آنها را به زانو در خواهد آورد و آنها را به اقلیتی منزوی و زجرکشیده تبدیل خواهد کرد.
تلاقی کرهها یک تصادف فیزیکی نبود، بلکه تداخل ناگهانی چندین بعد و جهان موازی بود. به دلایلی که هنوز در هالهای از ابهام و فرضیههای جادوگران بزرگ قرار دارد، گرانش ابعاد تغییر کرد و دیوارهای میان جهانها برای چند قرن فرو ریخت. آسمان قاره در نبردی از نور و تاریکی غرق شد و ساکنان اصلی زمین، با وحشت به تماشای سقوط جهانهای دیگر نشستند.
در طول این رویداد، پدیدهای رخ داد که اسطورهشناسان بازی آن را «گیر افتادن ابعادی» مینامند. با بسته شدن ناگهانی شکافها، میلیونها موجود زنده، انرژیهای سرگردان و نژادهای بیگانه که در حال عبور از مرزهای ابعادی بودند، در قاره حبس شدند. این فاجعه دو ارمغان شوم و جداییناپذیر برای قاره به همراه داشت: هیولاها و انسانها.
پیش از تلاقی کرهها، موجوداتی مانند ربلایترها، فیندرها، نکروفاجها یا غولهای گوناگون وجود خارجی نداشتند. این موجودات کابوسوار، ساکنان جهانهایی خشنتر و تاریکتر بودند که ناگهان خود را در دنیایی غریب یافتند. آنها نه از روی بدخواهی فلسفی، بلکه بر اساس غریزه بقا، شروع به شکار و نابودی ساکنان بومی قاره کردند.
تحلیل فلسفی این رویداد نشان میدهد که هیولاها خود قربانیان این فاجعه بودند. آنها در محیطی رها شدند که با آن سازگاری نداشتند و برای زنده ماندن، مجبور به بیرحمانهترین رفتارها شدند. این هجوم وحشتناک، الفها را که به صلح خو گرفته بودند فلج کرد و نیاز به یک طبقه جنگجوی جهشیافته یعنی ویچرها را قرنها بعد پایهگذاری نمود.
بزرگترین طنز تلخ و حقیقت پنهان در لور بازی که کمتر گیمری به عمق آن فکر میکند، این است: انسانها نیز هیولاهای برخاسته از تلاقی کرهها هستند. انسانها در جهان اصلی خود ( که احتمالا به دلیل جنگ یا فاجعه زیستمحیطی نابود شده بود) به قاره پرتاب شدند. آنها فاقد جادوی ذاتی الفها یا قدرت فیزیکی دورفها بودند، اما سلاحی مرگبارتر داشتند: طمع، سازگاری سریع و خشونت بیحدومرز.
انسانها پس از ورود به قاره، ابتدا برای بقا جنگیدند، اما به سرعت شروع به فتح و نابودی کردند. آنها شهرهای الفها را ویران کردند، روی ویرانههای تمدن باستانی قلمروهای شمالی را ساختند و الفها را به جنگلها فرستادند. از دیدگاه اسطورهشناسی ویچر، انسانها مهاجمانی بیگانه هستند که جهانِ پاکِ قاره را آلوده و متمدنترین نژادها را به بردگی کشیدند.
راز بزرگ بازی The Witcher 3: Wild Hunt در این است که فاجعه تلاقی کرهها هرگز به طور کامل پایان نیافته است. الفهای نژاد Aen Elle (پسران باد) که در جهانی دیگر زندگی میکنند، پس از تلاقی توانایی سفر آزادانه بین جهانها را از دست دادند. رهبر آنها، اِردین (Eredin)، به همین دلیل به دنبال سیری است؛ زیرا خون ارشد (Lara Dorren’s Blood) که در رگهای سیری جریان دارد، تنها کلید گشودن دوباره دروازههای ابعادی بدون نیاز به یک فاجعه کیهانی دیگر است.
سیری دسترسی به همان نیرویی دارد که تلاقی کرهها را رقم زد. او میتواند دنیاها را به هم متصل کند یا برای همیشه مرزها را ببندد. در پایان بازی، وقتی سفید جاویدان (White Frost) جهان را تهدید میکند، سیری با تکرار نمادین پدیده تلاقی، بار دیگر مرزهای ابعاد را لمس میکند تا قاره را از یک نابودی یخزده نجات دهد. تلاقی کرهها، الفبای آغازین و نقطه پایانی است که سرنوشت گرالت، سیری و تمام موجودات این جهان تاریک را به یکدیگر گره زده است.
این لور و موشکافی داستانی بخشی از آرشیو بزرگ پایگاه داده بازی The Witcher 3: Wild Hunt در پلتفرم دانشنامه Gwiki است.
ورود به دانشنامه مرجع بازیمقالات بخش Lore Hub به موشکافی عمیق لایههای داستانی بازیها میپردازند. اگر هنوز بازی The Witcher 3: Wild Hunt را به اتمام نرساندهاید، احتمال افشای داستان برای شما وجود دارد.